ما هم مقاله دار شدیم
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٠  

این روزهای خوب ماه رمضان، آفتاب هم از برکتش کم نذاشته و با اضافه کاری دوچندانش حسابی از خجالتمون در اومده! خدایش اجرش را محفوظ بدارد انشاالله.

بالاخره بعد از عمری نتایج 14 کنفرانس دانشجویی مهندسی برق هم اعلام شد و خدا را شکر مقاله مون مورد پسند داوران محترم و محترمه کنفرانس قرار گرفت، تا اولین تجربه شرکت در کنفرانس رو داشته باشم (اگر چه که سطح کنفرانس پایینه ولی در هر صورت شروع خوبی می تونه باشه). حالا باید منتظر نظر دانشگاهمون باشیم ببینیم آیا تمایل داره به دانشجویانش بها بده، یا اینکه مثل موردهای قبلی چشمش رو به این پیشرفتهای دانشجویانش می بنده! البته ما به این ندیدن ها عادت کردیم. امیدوارم در این ماه عزیز رفتارهای ناپسندشون اصلاح شود! شاید مورد رحمت خداوند بشود انشاالله.

از هرچه بگذریم سخن درس و پروژه کارشناسی از هر نظر خوشتر است. کمتر از یک ماه فرصت دارم پروژه ام رو به اتمام برسونم. از سختی پروژه همان قدر کافی است که منبع جامع و به روز در مشهد نتونستم پیدا کنم! تقصیر خودم هم هست یه پروژه ای برداشتم که خیلی دوستش دارم و نسبت علاقه ام به اون رو نمیتونم توصیف کنم ولی خوب اساسی توش موندم. متاسفانه به دلیل شرایط محرمانه از بیان کردن عنوان پروژه معذورم، ولی هر وقت به یک نقطه مطلوب (به قول اونهایی که جبهه رفتن نقطه رهایی) برسه، حتما بیان می کنم.

خوشحالم که دوباره دستم به نوشتن در این محیط باز شد. موفق و پیروز باشید. ماهتون ماه!


کلمات کلیدی:
رمضان
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠  

عمری گذشت تا دوباره اینجا به روز شد. ولی بالاخره شد، به برکت، ماه پربرکت رمضان.

روزگارم بد نیست، امیدم به زمان است و خوشی ام به آن که می گذرد. 4 سال درسم توی دانشگاه به واحدهای آخرش رسیده و کم کم باید خودم رو واسه یک رقابت بزرگ دیگه با هم نوعام واسه ارشد محک بزنم. حالا توی این اوضاع یک پروژه واسه فارغ  التحصیلیم کارشناسی ام برداشتم، که خدا میدونه به آخر رسوندنش، به کجا ختم میشه. انشاالله بخیر باشه. توی این ماه بازار دید و بازدید و صله ارحام و صد البته افطاری خورون روی بورسه. توی لحظات افطاری که سرتون حسابی مشغوله ولی موقع سحر به یاد هم باشین و عاقبت بخیری واسه همدیگر از خدا بخوایم.

والسلام

دوشنبه شبی، شب اول ماه رمضان که فردایش امتحان آز ریزپردازنده داشتیم نگاره شد.


کلمات کلیدی:
از تهران و اصفهان و متینگ
ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٩  

خوب بعد سالی هم نوبت اینجا شد...

الان به شدت مشغول کارهای مربوط به مسابقات هستم چند روز پیش تهران بودم، فردا هم عازم اصفهان، تازه توی این همه گرفتاری دوستهای دبیرستانیم یه متینگ گذاشتند تا یاد خاطرات جوونیشون رو بکنند...

تهران که واویلا بود،‌ ۴ شنبه شب می خواستم بیام مشهد باورتون نمیشه نه بلیت قطار بود نه بلیت اتوبوس، داشتم دیوانه می شدم، ترمینال جنوب تهران بلیت واسه مشهد نداشت. مجبور شدیم یه شب تهران بمونیم. فرداش اومدیم راه آهن توی صف بلیت از دیشب اسم نوشته بودند، ما تو لیست اسممون شماره ٧٠٠ بود. بالاخره یه قطار سبز گیرمون اومد راهی مشهد شدیم، واگنش که افتضاح بود، یه واگن به انتهای قطار اضافه کرده بودند! همین قدر بگم که وقتی قطار توی ایستگاه تهران بود واگن ما از ایستگاه بیرون زده بود... بهر حال سلامت رسیدیم!

قربون هوا بشم الهی، تا جوون ما رو نگیره دلسرد نمیشه!


کلمات کلیدی:
!!!
ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ تیر ۱۳۸٩  

سلامی دوباره بعد از تبریک عید!
خوب تو این مدت احوالات خوش و ناخوشی شامل حال ما شد که هر چه بود گذشت و خاطره شد! لبخند
ایام که گویا حضور حال دانشجویان است! فصل امتحانات و داستان های شیرین شب امتحان و حالهای خوش قبل و بعد از امتحان که همه اش زیباست.
سرم خیلی شلوغه توی یه مسابقات مهم رباتیک کشور شرکت کردم و باید رباتمون رو هرچه زودتر آماده کنیم،‌ تیممون روش خیلی زحمت کشیدیم امیدوارم به نتیجه ی خوبی برسیم انشاالله. تازه تابستون هم هست و باید واسه ارشد بخونیم که اونم خودش یه مردافکن به تمام معنا و ما هم مرد روزهای سخت!!! نیشخند
امیدوارم زودتر به اینجا سر بزم و بیشتر بنویسم! خیال باطل
فعلا همین تا نزدیک روز بعد حق نگهدارتون!


کلمات کلیدی:
شب عید
ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٩  

امسال هوا بس ناجوانمردانه سرد بود! البته دیگه عادت کرده بودیم، حوصله ی بیرون رفتن از خونه رو نداشتم چون ذاتم با سرما خوش نبود. اما چه کنیم که هر یکسال این اتفاق میمون می افته و یخ زدن توی اون هوای سرد و خشک در اون چند ساعت ارزشش رو داره و داشت. خیلی مثل من توی حرم امام رضا (ع)، خیلی ها هم توی منزلشون کنار خانواده و دلشون اینجا! از ساعت ٧ بعدازظهر تا ٩:٣٠ شب مهمان این حرم بودیم، مثل هر سال، همون جمعیت و همون دلهای قشنگ و همون حس و حال بین مردم موج می زد. سعادتی نصیب ما شد که محفل عیدمان در صحن گوهرشاد روبروی گنبد و ضریح با صفای این امام رئوف زمزمه ی حول حالنا الی احسن حال بکنیم و همصدا و همدل با تمام ایرانی های عزیز نو شدن رو حس کنیم.

دو نکته قابل تامل موقع تحویل سال رخ داد: هر ساله رسم بر این بود که لحظه ی تحویل سال نقاره خانه حرم بنوازد، که گوش ما آن شب هرگز نشنید ولی امسال (شخصا برای اولین بار) صدای تشویق و سوت جمعیت حاضر در صحن های متبرکه حرم چند لحظه حاکم مطلق گوش ها ما شد...

عیدتان مبارک

 


کلمات کلیدی: شب عید
ادخلوها بسلام امنین
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۸  

داره کم کم نفس های های آخر این سال زیبا رو می بینیم و توی این چند سال اخیر گذر زمان واسم خیلی سریع شده، از آینده نگران هستم چون به سرعت دارم بهش نزدیک می شم و برنامه کاملی براش ندارم. واسه سال بعد صحبت کردن وقت زیاده، ولی از عمر امسال کمتر از ٢۴ ساعت مونده پس این پست هم به یاد اون باشه. این سال با تمام خوبی هاش یک سال از عمرمون رو گرفت یه سال بهمون زندگی داد یک سال بهمون بزرگی داد یک سال همنشینمون شد با خوبی ها و با بدیهامون، دوست هامون رو ازمون گرفت، دوست های جدیدی بهمون داد و ..

آرزوم اینه که برای میهن عزیزمون ایران پر افتخار و افتخارسازش باشیم.

مشهد هم این روزها داره زیباترین روزهاش رو تجربه می کنه! واقعا به زیباسازی شهر رسیدن! شهرداری مشهد واقعا گل کاشته، البته گلم هم کاشته... نیشخند

تمثیل ها و نماد ها و ماکت های زیبا از نوروز و هفت سین، آذین بندی شهر و ... یه چیزی من میگم و یه چیزی می شنوین باید اینجا باشین و ببینین.به مسئولین شهری دست مریضاد می گم دمشون گرم.

دیشب (مابین ٢٧ و ٢٨ اسفند) آخرین زیارتمون رو هم کردیم...

ضریح خیلی زیبا و نو شده بود، تازگی و طراوت خاصی داشت. یه مدت همین طوری به حرم چشم دوخته بودم و نمی دونستم چی بگم. متاسفم که لایق این همجواری نیستم . چشمم به بالای ورودی ضریح افتاد، یه جمله عربی نوشته بود، هر چقدر سعی کردم نتونستم بخونم، آخه توی هم نوشته شده بود! موقعی که داشتم از رواق خارج می شدم اون جمله  رو روی در ورودی دیدم که با طلا نوشته بودند...

قال الله تعالی ادخلوها بسلام امنین   «سوره حجر آیه ۴۶»

 


کلمات کلیدی: ادخلوها بسلام امنین
سفر بخیر
ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸  

از تهران آمدیم ...

در کل خوش گذشت و مثل تمام سفرهایم تجارب ارزنده ای بدست آوردم ... مژه

به جز کارهای شخصی ام، ورزشگاه برای بازی ایران - تایلند رفتم و کلی هم تشویق کردیم و گلومون رو آزردیم و بالاخره هم با یک گل بردیم... قهر شهرری هم رفتم و یک زیارت کردیم و بعدش رهسپار قبرستان ابن بابویه شدم که آرامگاه افراد مهمی چون جهان پهلوان تختی،خاندان دهخدا، شیخ صدوق، محمدعلی فروغی (ذکاالملک) و ... اونجاست البته من فقط از آرامگاه جهان پهلوان تختی باخبر بودم و دیدن آرامگاه های دیگه من رو یکم شکه کرده بود. قبرستان قدیمی هست و برای من خیلی جالب و دیدنش دلنشین بود.

سفر خسته کننده ای بود مخصوصا با تاخیر 3 ساعته قطار نورعلی نور شده بود قرار بود ساعت 10 به کلاسم برم ولی خوب با این تاخیر به آخر کلاسمون رسیدم و استاد با لحن خودش گفت: عجب اعتمادبنفس دارین شما که این موقع میاین سر کلاس و بعد حضور و غیاب فرمودند: بالاخره چه کار کنیم شما را حاضر بزنیم یا غایب!!! و اساسی ما رو شرمنده کردند ناراحت ولی دیدن گنبد و گلدسته ی حرم یه حس خوبی به آدم دست می ده! اینم از سفرمون ... خواب بریم بخوابیم که کلی خسته ایم ...

عکس آرامگاه تختی در ادامه مطالب


کلمات کلیدی: سفر بخیر
می رویم سفر
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۸  

این سفر هم مثل سفرهای دیگه ام به تهرانه. نمی ذونم چرا این دفعه حال خوشی ندارم، شاید به خاطر روز میلادمه، که از شهر مشهد دور می شم. چند صباحی هم هست سری به حرک نزدم و کلا اعصابم بی اعصابه... این سفر سومین باری که من رو از حدودم خارج می کنه، این بار نوبت به روز تولدم قرعه افتاده اما خوشحالم که در خطه خراسان جشن می گیرم ولی بعد از 16 ، 17 سال در مشهد نخواهم بود. یادمه سال تحویل 87 بود که از حضور در خطه خراسان محروم بودم، شاید یه تلنگری باشه برای آینده ام که به این محیط دل خوش نکنم ، این گار این جدایی ها جمع شده و توی این روز داره بروز می کنه! از شب قدر شروع شد و به سال تحویل رفت و حالا نوبت روز میلادم شده! دنیاست دیگه ، آینده چی بشه خدا می دونه (الله اعلم) یهر حال می رویم و به امید او می رویم...

امروز به سلامتی به رسم 20 سال گذشته، جشن ما برپاست و اقوام دعوت و حضور من غایب ...

رسم ایام به بد عهدی آن معروف است

                                        خوشیت به فردا مده که نآمده نامعلوم است


کلمات کلیدی: سفر
ارشد بازی
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸۸  

این روزهای هم فرارسیدن امتحان ارشده و همه دارند خودشون رو آماده می کنند. دکترهای عزیز هم 29 بهمن امتحان تخصصشونه! امیدوارم هر کسی که تلاش کرده، نتیجه اش رو بگیره! ماهم امسال آزمایشی واسه دست گرمی می ریم امتحان می دیم، ببینیم دنیا دست کیه؟ نیشخند روز پنجشنبه ساعت 14:30 و جمعه 8 صبح (دو تا 4 ساعت نگران)

بالاخره هر که طاووس خواهد، جور هندوستان کشد ... خیال باطل البته الان واردات زیاد شده، مشکلی ازون لحاظ نیست!

موفق و پایدار باشین! ما رو هم از دعاتون بی نصیب نذارین ... لبخند


کلمات کلیدی: امتحان ،ارشد
حرم رفتن ما
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸۸  

امروز صبح دیر از خواب بیدار شدم و نتونستم خودم رو به هیات برسونم واسه همین از حرم رفتن و سینه زدن داخل حرم محروم شدم. ظهر رفتم حسینیه هیاتمون و اونجا غذا خوردیم (شله بود، جاتون خالی) و برگشتیم خونه بابابزرگم که همون نزدیکی بود لنگر انداختیم و یه دو ساعتی خوابیدیم. بعدازظهری مامانم گفت من رو ببر حرم! گفتم بچشم!  بغلتوی ترافیک و بستن راه به حرم توسط نیروهای خدوم راهنمایی و رانندگی، مجبور شدم مثل همیشه از کوچه پس کوچه های دور و بر حرم ماشین رو ببرم و یه جایی نزدیک حرم پارک کنم. بالاخره واسه زیارت رفتیم!!!از خود راضی

هوا که نگو، طبق اعلام هواشناسی ٨- درجه بود!نگران همه جامون یخ زده بود. حرم هم نسبتا شلوغ بود و به یه میان بر خودمون رو به بالا سر حضرت رسوندیم تا تونستیم واسه هر کی به یادش بودیم و نبویم نماز زیارت خوندیم! خدا قبول کنه خیال باطل

وقتی اومدم توی صحن جمهوری اسلامی (یا همون صحن ساعت آفتابی) یاد شب های قدری که توی صحن با دوستانم بودم و داشتیم از سرما تلف می شدیم افتادم، یادش بخیر هوا هم مثل اون روزها سرد بود و نفس گرم دوستان به ما یاری می داد.خیال باطل


کلمات کلیدی: حرم ،سرد
شله
ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸  

سلام

هرسال موقع اربعین یکی از دوستان پدرم (خدایش بیامرزاد) شله می داد و ما هم از اونجایی که یادم می یاد حدود ١٠ سال پیش هرسال کمکش می کردیم. امسال هم رفتیم خونه شون و برای کمک کردن به شله و سر دیگ بودن و چمبه زدن حاضر شدیم. ساعات خوشی بود و برای اولین بار توی این چند مدت دستمان بر اثر ریختن شله های داغ موقع چمبه زدن سوخت، آشپز که اونجا بود یه خنده ای به ما کرد و گفت اون زمان های قدیم هم که دستای ما می سوخت می گفتند که هر کس دستش بسوزه ، نذرش قبول میشه!

بله دیگه شب هم که شد (دیشب رو می گم) در دیگ ها رو باز کردیم و شله ها رو بین اهالی محل تقسیم کردیم و اندکی نیز برای خودمان برداشتیم نیشخند

امروز هم نمرات همه درس هامون مشخص شد و تونستم معدل 15 رو بگیرم و خیلی خوشحالم که تونستم بالاخره نمرات درس هایم رو بیشتر کنم! امیدوارم همتون درس هاتون با نمرات عالی پاس بشین! لبخند


کلمات کلیدی: شله ،نمره
راحتی پایان ترم
ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸  

خوب با دادن آخرین امتحان، ما از جرگه امتحانات و قصه ی شب های امتحان راحت شدیم و حلول ترم جدید را به همه دوستان عزیز از منتها الیه سمت راست قلبم تبریک می گوییم.

و بسی شادمان تر شدیم که نگاهمان به برف زیبای زمستانی افتاد و دل از کف برفت... خیال باطل

بیرون از خونه بودیم که ظرف مدت یک ساعت و نیم برف ماشینمون رو به اندازه ١٠ سانت  سفید کرد و منم توی هوای سرد سریع با همون برف ها ٣ آدم برفی ناز درست کردم و دوتاشون رو روی سقف ماشین و اون یکی دیگه هم روی کابوت گذاشتم و چه منظره زیبایی و رانندگان دیگر هم درشگفت می خندیدند. الان که دارم می نویسم انگشت هام یخ زده!!! نیشخند

عجب برف زیبایی و دلنشینی !!! ببار سپید من ببار ...


کلمات کلیدی: آخر ترم ،آدم برفی